شعر های فردین شهریاری

من سکوتم پر از اين ثانيه هاستکه تو مي آيي و با من تا صبحقصه مرغ سحر ميخوانياز صداي نفس تازه صبحمي شوي سبز چو آن سايه کاجودلت را چو قناري هر دممي بري با من و دل مهماني

( سکوت)

من سکوتم پر از اين ثانيه هاست
که تو مي آيي و با من تا صبح
قصه مرغ سحر ميخواني

از صداي نفس تازه صبح
مي شوي سبز چو آن سايه کاج
ودلت را چو قناري هر دم
مي بري با من و دل مهماني

کهنه پژواک ورق خورده دل
مي شود همچون دستار بلند
کاسه اي بايد و در سينه دلي
تازه انشا بلندي که نبود
چون سترون که نمي انگارد
وتو که ميشوي از سايه بلند
مي نويسي بر چشم آينه ها
رمزهاي نفس انساني

تو برابر هستي آهنگ بخوان
وبکش بر سر من دستانت
کاسه هاي دلم از کينه شکست
رخصتي ده شوم از خويش برون
مرغ عشقي شده ام زنداني

من سکوتم پر از اين ثانيه هاست
که تو مي آيي و با من تا صبح
قصه مرغ سحر مي خواني
جغد شومم که نمي خوانم صبح
مي کنم با دل نجوا خواني

داستاني دارم مثل پري
چشمهاي دلتان مهماني
من دلم را سر بازي دادم
بي دلم -بي دل- بي دل داني؟

من سکوتم پر از اين ثانيه هاست
کهنه پزواک ورق خورده دل
تو برابر هستي آهنگ بخوان
چشمهاي دلتان مهماني
آشکار است اگر مي گويم
سوز دل آن ورق پنهاني
موضوع : | بازدید : 80
برچسب ها : ,

برای حمایت از ما این مطلب را به اشتراک بگذارید :

googlereader googleplus stumbleupon facenama digg cloob twitter facebook facebook
English Translation

نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند 1392ساعت 3:35 توسط فردین شهریاری |