شعر های فردین شهریاری

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
" به مهدی اخوان ثالث "

یک نفر

آنسو

فلان

آن مرد

آنسوتر

که نشسته با خودش اسرار می خواند

آری او

مرد شهر آشوب اکنون خفته آشوب است

نویسنده : فردین شهریاری بازدید : 101 تاريخ : سه شنبه 13 اسفند 1392 ساعت: 3:38
برچسب‌ها :

من نمی دانم

تو که هستی

تو چه می خواهی

تو کجای مسلخ بی راه و برگشت می آ یی

نویسنده : فردین شهریاری بازدید : 84 تاريخ : سه شنبه 13 اسفند 1392 ساعت: 3:37
برچسب‌ها :

گربه دیواری ما بس عجب کاریست
کار یک دیوانه که هر روز می خندد
شعر می خواند
ضجه می بندد
کار یک دیوانه که هر روز می خندد

گربه دیواری ما بس عجب کاریست
کار ویرانخانه ای از عهد ساسانیست
که گلوی استخوانش را
حرفها خوردند
پنجه هایش را
تحفه مانیست
نویسنده : فردین شهریاری بازدید : 107 تاريخ : سه شنبه 13 اسفند 1392 ساعت: 3:36
برچسب‌ها :
من سکوتم پر از اين ثانيه هاست
که تو مي آيي و با من تا صبح
قصه مرغ سحر ميخواني

از صداي نفس تازه صبح
مي شوي سبز چو آن سايه کاج
ودلت را چو قناري هر دم
مي بري با من و دل مهماني
نویسنده : فردین شهریاری بازدید : 100 تاريخ : سه شنبه 13 اسفند 1392 ساعت: 3:35
برچسب‌ها :
ما که رنجوریم

ما که دنیا گردهای سرد و منفوریم

چشم های سخت و بی رنگیم

کاسبان این خیابان نسنجیده

مردمان باستان برگشته امروز

کاممان را برده از این شهر بی پروا

آه - ب

تشنگانیم از لب دریا

خواب

زندگانیم از سر پروا

شب نخوابیده پریچه مردمان درد

روز گردان شب یلدا

نویسنده : فردین شهریاری بازدید : 86 تاريخ : سه شنبه 13 اسفند 1392 ساعت: 3:34
برچسب‌ها :
اتش اینجا گرم

آتش اینجا خوب

آتش اینجا پاک و معصوم است

آتش اینجا آفتابی است بی پروا

کاروانی است پر رونق

شاعری نام آور است  اینجا

نویسنده : فردین شهریاری بازدید : 95 تاريخ : سه شنبه 13 اسفند 1392 ساعت: 3:33
برچسب‌ها :
در مسیری سخت

که مردان جهنم

در آن راه میرفتند

من رفتم

خشم همچون خوشه های خشم می جوشید

وز شکاف روزنی کز وهم پیدا بود

خوب پیدا بود

نویسنده : فردین شهریاری بازدید : 96 تاريخ : سه شنبه 13 اسفند 1392 ساعت: 3:33
برچسب‌ها :

 

روزگاری سخت درزندان

روزگاری سرد

گوئیاپندارمان باوهم میشدگرم

باچراغی که همیشه سرد و روشن بود

خواب را چون مومیایی از روان می برد

 

نویسنده : فردین شهریاری بازدید : 134 تاريخ : سه شنبه 13 اسفند 1392 ساعت: 3:31
برچسب‌ها : فردین شهریاری,
صفحه قبل 1 صفحه بعد