رنک الکسا شما بروز شد : 0 گربه دیواری

شعر های فردین شهریاری

گربه دیواری ما بس عجب کاریستکار یک دیوانه که هر روز می خنددشعر می خواند ضجه می بنددکار یک دیوانه که هر روز می خنددگربه دیواری ما بس عجب کاریستکار ویرانخانه ای از عهد ساسانیستکه گلوی استخوانش راحرفها خوردندپنجه هایش را تحفه مانیست

گربه دیواری

هر که می خندد
دارد تیغ یک جلاد را هر دم
سوهان می کوشد

گربه می خندد
گربه می میرد
گربه دارد استخوان آهنینش را
در جواب یک نگاه تلخ
می فروشد باز
گربه دارد آسمان آبی ما را
مستانه می نوشد

هر که می گوید
هرکه می بیند
هر که دارد استخوان حرفهایش را
چفته می بندد
ویا دارد
استخوان دار سخنهایش می میرد
گربه دیواری دیوار ما شاید

گربه دیواری ما بس عجب کاریست
کار یک دیوانه که هر روز میخندد
و دارد اشتیاق یک چکاوک را
از گلوی استخوان یک تناور بید می خواند
میگیرد

گربه روی بادهای شرق میخواند
از بیات و دشتی و شور و جوانترها
ومن دارم
داستان یک نگاه باده را هر روز می بینم
گربه دیواری ما بس عجب کاریست
کار ویرانخانه ای از عهد ساسانیست
موضوع : | بازدید : 72
برچسب ها : ,

برای حمایت از ما این مطلب را به اشتراک بگذارید :

googlereader googleplus stumbleupon facenama digg cloob twitter facebook facebook
English Translation

نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند 1392ساعت 3:36 توسط فردین شهریاری |