شعر های فردین شهریاری

در مسیری سخت که مردان جهنمدر آن راه میرفتندمن رفتمخشم همچون خوشه های خشم می جوشیدوز شکاف روزنی کز وهم پیدا بودخوب پیدا بود

در مسیری سخت

و من رفتم

خواسته - ناخواسته

آگاه - ناآگاه

موج بی رنگی مرا با آنها می برد

یک شب و یک روز کمتر بود

عابران با جامه های مندرس بر تن

کفشهای پاره و اندوده با چیزی

که به چوب خشک می مانست

گوییا فرتوت

 

می گفتم . . .

کاروان ساده با دستار در دستان

راه را چون کاروان بسته می رفتند

ومن آنجا

ناظر نه توی بی افکارشان بودم

 

در مسیری سخت

که مردان جهنم

در آن راه میرفتند

من رفتم

و دیدم چون سبویی  کاسه ای چیزی که پنهان است

وان نگاه خستگانی را که انسان است

چون ورق در دست پنهان بود

چون مچاله نامه ای که می رسد از دور

 

آب و آهن ذوب همچون قیر

سرگذشت نوع پنهان بشر انگار

پر ز درد و التماس و لابه از زنگار

آشیان بر باد داده

خانمان بر دوش

مرگ چون شورابه های ناله شبگیر

موضوع : | بازدید : 83
برچسب ها : ,

برای حمایت از ما این مطلب را به اشتراک بگذارید :

googlereader googleplus stumbleupon facenama digg cloob twitter facebook facebook
English Translation

نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند 1392ساعت 3:33 توسط فردین شهریاری |